تبليغاتX
نمادها و نشانه ها - باشد که تلخی شهدی گردد نه شرنگی
فرهنگ عامه

من در کشوری زندگی می­کنم که معنی نامش «سرزمین آزادگان» است؛ اما از آزادی و آزادگی فقط نامی بر آن باقی مانده و بس.

مایل نبودم در روزهای انتخابات و پس از آن پستی بنویسم و گرفتار جو سیاسی شوم. مایل بودم مانند همیشه برکنار از سیاست باشم و نظاره­گر بازیگران آن. اما نمی­شود در eran زندگی کنی و از سیاست برکنار بمانی.

تلخم. مثل همه­ی مردم آزادی­خواه وطنم که این روزها تلخند و بیش از آن سرگشته. تلخم از این که باید خدا را شاکر باشم که هنوز ایمیلم را و وبلاگم را در اختیار دارم. تلخم از این که هرتکه از حقم را که از دست بدهم، باز باید خدا را شکر کنم. تلخم که باید در پیروزی آنان که حقم را ستانده­اند، پای­افشانی کنم و به سوگ فرزندان این سرزمین آزادگان بنشینم که نخواستند دروغ بر کشورشان چیره شود.

تلخم که تاریخ کشورم هر روز تکرار می­شود، و هنوز از ما خون و شهید می­طلبد و ما هم­چنان اندر خم یک کوچه­ایم...

تلخم که پس از صد سال هنوز باید مرغ سحر بخوانم و آه شررباری برکشم که سوزو گدازش تاکنون نتوانسته هیچ قفسی را زیر و زبر کند...

 

و فقط می­توانم به یاد اخوان عزیز باشم که احتمالاً هنگام سرودن قاصدک و کتیبه روزهایی این چنین را تجربه می­کرده است.

اما امیدم را از دست نمی­دهم و منتظر خردک شرری می­مانم که شاید آتش زیر خاکستری باشد و بتواند شعله حق مرا احیا کند...

تلخم اما همچنان ایستاده­ام

صبور

سنگین

پابرجای....

 

 

نوشته شده توسط منیر قادری در ساعت  | لینک  |