در خيابانهاي استانبول با دوستان و نيز دوستي كه در ايران زندگي نميكند، قدم ميزديم. از طرز پيادهروي ما كه در ايران زندگي ميكرديم بسيار تعجب كردهبود. از اينكه ما دائما در خيابان راه ميرفتم و نه در پيادهروها. بالاخره تعجبش به اعتراض تبديل شد. و ما تازه متوجه شديم كه عادت پيادهروي در تهران باعث شده در پيادهروهاي خلوت و امن استانبول هم، راه نرويم.
در تهران ما پيادهروي را از پيادهرو آغاز ميكنيم ولي آنقدر به خيابان و پيادهرو ميرويم و برميگرديم كه در نهايت ترجيح ميدهيم از حاشيه خيابان عبور كنيم.
از چالهچولههاي پيادهروها كه بگذريم، در تهران، پيادهرو، محل همه چيز هست، بهجز عابران پياده. موتورسوارها پيادهرو و خيابان و لاين چپ و راست نميشناسند، حتي وقتي در پيادهرو راه ميرويد، برايتان بوق ميزنند كه راه را برايشان باز كنيد و اجازه بدهيد به راحتي از پيادهرو عبور كنند. ساختمانهاي در حال ساخت همه پيادهرو و حتي قسمتي از خيابان را حريم خود ميدانند و ميلگردها و آهنهايشان همه پيادهرو را ميگيرد و با تختهبندي يا نايلونهاي قرمز براي خودشان حريم درست ميكنند! مغازهداران، اگر برخي اجناس خود را در خيابان انبار نكنند، حتما جعبهها و ظرفهايي براي زباله در پيادهرو ميگذارند. اتومبيلها در پيادهروها پارك ميكنند؛ سازمانها و ادارات دولتي، در پيادهروها يا ميله ميگذارند يا زنجير ميكشند. دستفروشها در پيادهروها بساط پهن ميكنند و... البته شهرداري از همه موارد ذكرشده، فقط دستفروشها را ميتواند تهديد كند، قوانين راهنمايي و رانندگي هم كه شامل موتورسوارها نميشود. جويهاي كنار خيابانها هم سطل زباله همه شهروندان است.
گمان ميكنم آنقدر در زندگي روزمره غرق شدهايم، كه جزئيات آن را نميبينيم. زيبايي و تميزي شهر حق هر شهروندي است. ولي وقتي خود شهروندان حق و حقوقي جز براي خود فرديشان قائل نيستند چه بايد كرد؟
نميدانم از كي، ولي يكي از سرگرميهاي من هنگام پيادهروي يا از داخل اتوبوس، خواندن نوشتههاي روي ديوارها بود. به ويژه ديوارهاي كوچههاي فرعي كه دفتر خاطرات پسرهاي جوان محله است. هر چيزي را روي اين ديوارها ميتوانيد ببينيد. اسم تيم يا بازيكنان محبوبشان، اسم دوست صميميشان، شعرها و ترانههاي عاشقانه، شعارهاي سياسي، اسم كانديداها، اسم دوست دخترشان، فحشي ملايم به دوستي براي خنده يا فحشي ركيك به كسي كه باعث آزارشان شده. شماره تلفنهاي تبليغاتي و... حتي دعواهاي محلهاي هم روي اين ديوارها ديده ميشود، بچههاي محله كناري براي اين محله اسمي ميگذارند و بچههاي اين محل، براي تلافي روي ديوار خانههاي آن محله، چيزي در جواب مينويسند. همان دعواي هميشگي خودي و غيرخودي و يا هممحلهاي و بيگانه. دعواهاي دوران ده بالا و ده پايين از دوره روستانشيني ايراني.
اين ديوارها در دوران انقلاب و پس از آن، در هر انتخابات، بيلبوردهاي تبليغاتي احزاب و گروهها هم بودهاند و در اوج هيجانات سياسي مردم، زغالها و اسپريهاي رنگي، بدون رعايت هيچيك از قواعد تابلونويسي يا خوشنويسي، فقط هيجان اين جوانان را با نوشتن نام كانديداي محبوبشان نشان دادهاند.
بعضي از اين موارد مانند شعارهاي فوتباليستي، يا دعواهاي محلهاي، عرصه تخليه هيجان جوانهاست و اگر بتواند از شكستن شيشههاي اتوبوسها و مغازهها جلوگيري كند، قابل پذيرش است. بعضي ديگر ناشي از فرهنگ سكوت ايراني در جمع است. همه دوست دارند حرف بزنند و دوست دارند حرفشان را درميان جمع و با فرياد بگويند، ولي آن ملاحظات ايراني، كه كسي نبايد از دوست دخترش و يا از احساسش چيزي بگويد، ابراز احساسات را به ديوار كوچهها ميكشاند.
هميشه هم پس از خواندن چند تا از اين ديوارنوشتهها، بهياد آوردهام كه بايد عصباني شوم از اين كه فرهنگ احترام گذاشتن به حق و حريم ديگران را رعايت نميكنيم و ديوارهاي خانه ديگران و يا فضاي ديد ديگران را با نوشتههاي اينچنيني ميآلاييم.
باز هم نميدانم از كي اين اتفاق افتاده بود ولي من امروز صبح متوجه شدم. كوچههاي فرعي ميرداماد را پياده ميآمدم، كه متوجه شدم، روي تمام ديوارها با رنگ سفيد و بهصورتي بسيار نامرتب رنگ خورده است. چيزي مثل ابرهاي نقاشي بچهها و بدون كادر و يا شكلي مرتب. فقط رنگ زدن الف و ب وديگر حروف هريك به شكل خودش. به اين ترتيب، شهري ابري داريم بدون نوشتههاي بچهها ولي به همان اندازه قبل يا بيشتر، نازيبا.
وبلاگهاي نامونشاندار: اطلاعرساني و فرهنگ فرهيخته روزمرگي
شروع بحث وبلاگنويسي در اين وبلاگ، براي خود من مانند فيشبرداري در اين زمينه بود. آگاهم كه اين بحث بسيار ناپخته وبا عجله مطرح شد ولي در حقيقت دفترچه يادداشتي بود كه موضوعات موردعلاقه من در وبلاگنويسي و آنها كه ميتوانند در بررسي وبلاگها مورد توجه قرار گيرند، از خاطر نروند.
براي قسمت سوم وبلاگنويسي، وبلاگهاي تخصصي را در نظر گرفتهبودم. ولي اين وبلاگها چنان متفاوتند و چنان پرگستره، كه بررسي آنها در يك وبلاگ نميگنجد!!! (در قالب خود نگنجيدن براي وبلاگها، تعبير جالبي شد). فكر ميكنم بررسي اين وبلاگها از هريك از مناظري كه در زير ذكر ميگردد، خود ميتواند محتواي يك مقاله بلند و تخصصي را تشكيل دهد و پژوهش زيادي را ميطلبد. بهاجمال، اين وبلاگها را از چند جهت ميتوان بررسي كرد:
۱. از نظر خط فارسي: الف) رشتههاي علوم انساني، معمولاً زبان شستهرفته و فرهيختهاي دارند، دستور زبان فارسي را رعايت ميكنند، اگر نويسنده با ادبيات و ترجمه و ويرايش سروكار داشته باشد، قواعد جدا و سرهمنويسي و فاصله ميان كلمات بسيط و مركب را رعايت ميكند. امّا تقريباً همه آنها از خط عربي به جاي خط فارسي استفاده ميكنند. البته در كل، وبلاگها، بهندرت از خط فارسي استفاده ميكنند. بلاگرهاي خارج از ايران هم، مانند blogspot كه اصلاً فونت فارسي ندارند و اگر در صفحه وورد و با فونت فارسي هم بنويسيد، بلاگر آن را به فونت عربي تبديل ميكند. ب) در رشتههاي فني و مهندسي و تجربي معمولاً نويسنده در بند رعايت دستور زبان و يا املاي صحيح كلمات نيست. جدا و سرهمنويسي كاملاً سليقهاي و البته اغلب از روي بيتوجهي اعمال ميشود. علايم سجاوندي در هيچيك از وبلاگهاي علوم انساني و يا فني و تجربي ديده نميشود، مگر اينكه نويسنده اهل ادبيات فارسي و يا ترجمه باشد. (مانند خسرو ناقد و داريوش آشوري و محمد نيكفر و ...)
۲. از نظر زباني: نويسنده در اين وبلاگها ارتباط كلامي را از دست نميدهد و آشفتهگويي نميكند؛ و معمولاً پستهاي وبلاگ به هم مرتبطند. امّا آنچه در اين وبلاگها بهوفور ديده ميشود، چه در وبلاگهاي علوم انساني و چه در وبلاگهاي فني و تجربي، استفاده از كلمات انگليسي، و حتي گاه با حروف فارسي است. معمولاً كلمات تخصصي يك رشته، حتي اگر معادل فارسي هم داشته باشد، به فارسي نوشته نميشود.
۳. از نظر محتوي: گرچه اين وبلاگها را وبلاگهاي تخصصي ناميدهايم، ولي يكي از ويژگيهاي آنها اين است كه چندان دربند قالب منتخب خود نيستند. اكثر اين وبلاگها محتوي و قالب اصلي خود را اطلاعرساني انتخاب كردهاند، از اطلاعات سياسي و علمي تا اعلام برنامههاي دانشگاه و نمرههاي دروس و ... . ولي هيچيك فقط در يك رشته تخصصي نميمانند. نويسنده اين وبلاگها، گاه شعري را كه دوست دارند، واقعهاي را كه اتفاق افتاده، وقايع روزمره زندگي و يا خاطرهاي را نقل ميكنند البته در اغلب اين موارد، خاطره، شعر يا روايت خود را به نوعي با قالب اصلي وبلاگ ارتباط ميدهند.
۴. ويژگي اصلي وبلاگهاي تخصصي، گفتوگو و تعاملي است كه در خود پنهان دارند. هر پست و هر كامنت، اظهارنظرهايي را برميانگيزد و گاه بين شبكه علاقهمندان به موضوع وبلاگ، بحث و گفتوگو درمياندازد.
۵. اين وبلاگها هم ميتواند پيكرهاي پژوهشي از درونمايههاي انديشمندان و فرهيختگان ايران باشد. در پستهايي كه وبلاگ، كار اطلاعرساني خود را وامينهد و از خاطرات و روزمرگيهاي نويسنده ميگويد، فرهنگ عامه در شكل فرهيختهاش ظاهر ميشود (و البته به دور از خرافات مرسوم عوام). اين افراد نيز، مانند مردم عادي جامعه در خلوت خود اعتقادات و باورهايي دارند كه گاه تنها تفاوت آنها با عامه مردم، پيچيده شدن در لفافه كلمات صحيح و زيباست و يا توجيه شدن و همسو شدن با آخرين نظريههاي علمي. نويسندگان اين وبلاگها نيز از سرنوشت، از شانس و بدشانسي، از عاقبتبهخيري، از خوابها و روياهايي كه به نوعي تعبير ميشوند و ... ميگويند.
